تبلیغات
پایگاه فرهنگی ادبی انجمن نویسندگان ماكو - شیر کو بی کس شاعر بزرگ کرد دیشب درگذشت
 
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

به کجایش برد ؟

 

امروز صبح اولین پیامکی که دریافت کردم از دوست خوبم "هیمن نادر" از پیرانشهر بود ... پیامکی کوتاه اما سنگین ...

هیمن با اینکه میدانست چقدر شیر کو و شهرهایش را دوست دارم بی تعارف نوشت :

"شیر کو بی کس دیشت درگذشت "

 

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، شیرکو بی‌کس از شاعران برجسته کردستان عراق که در سال 1319 در شهر سلیمانیه به دنیا آمد. در سال 1968 نخستین مجموعه شعر خود را به نام مهتاب شعر به چاپ رسانید.

او جزو شاعران نسل دوم کردستان عراق و از هم نسلان عبدالله په‌شیو، لطیف هلمت و رفیق صابر است.

شیرکو بی‌کس پر کار و خستگی ناپذیر که بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنکه در نقد، داستان و ترجمه توانای‌هایی در خور و شایسته بود، اما کار شعر، سرنوشت محوری قلم او را رقم می‌زد.

ماموستا شیرکو بی‌کس سال‌ها از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین اشاره کرد.

سختکوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر کوردی به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سیدعلی صالحی سال‌ها پیش شیرکو بی‌کس را امپراتور شعر دنیا نامیده است.

آثار شیرکو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی نخستین مجموعه‌ شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون آئینه‌های کوچک، بامداد، من عطشم را با آتش فرو می‌نشانم، کاوه‌ آهنگر، سپیده دم، پیرمرد و دریا، دو سرود کوهی، رودخانه‌ها، عقاب، کجاوه گریه‌ها، صلیب و مار و روزشمار شاعر و مجموعه مقالات، ترجمه‌ها و غیره است.

شیرکو بی‌کس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار کارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسکی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت کرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.

اشعار شیرکو تاکنون به زبان‌های آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و غیره ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در کتاب‌های درسی چند کشور برای تدریس گنجانده شده است.

 

....شعری از شیرکو .....

در زیر زمین خفه کننده این روح پاره پاره ام

ساعات غربتم واگنهای به هم پیوسته اند

می روند و می آیند،می آیند و می روند

هر روز در ایستگاه انتظار در ایستگاه بدرود

درهایشان از پی هم باز و بسته می شوند

یک غمم پیاده می شود

صد غمم سوار

چه تونل بی انتهایی است غربت !

به کجایم می برد؟

دیگر چراغ چشمانم به سو سو افتاده است

با این حال او می بردم.... می بردم....می بردم




:: مرتبط با: زندگی نامه , خبر , شعر , معرفی نویسنده , روز نوشت ,
:: برچسب‌ها: شیرکو بی کس ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 14 مرداد 1392 | نظرات ()
  تحلیل آمار سایت و وبلاگ