تبلیغات
پایگاه فرهنگی ادبی انجمن نویسندگان ماكو - شلیک کنید ترسو ها شما یک مرد را می کشید!
 
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

به مناسبت سالگرد اعدام دکتر چه گوارا

ارنستو «چه» گوارا، پزشك و انقلابی سوسیالیست آرژانتینی كه در انقلاب كوبا مرد شماره 2 به شمار می آمد و پس از پیروزی این انقلاب، وزیر صنایع كوبا شده بود هشتم اكتبر سال 1967 در زد و خورد با ژاندارمهای كشور بولیوی دستگیر و همان روز و یا روز بعد در اسارت كشته شد و دهم اكتبر عكس جسد اورا به روزنامه ها دادند تا مرگ وی را ثابت كنند. قتل فوری او برای این بود كه اگر زنده بودنش ثابت می شد، به علت كثرت هوادارانش در سراسر جهان، و مداخله دولتهای كمونیست از جمله شوروی، دیگر كشتن او امكانپذیر نبود. بعدا برخی از افسران ارشد بولیوی اعتراف كردند كه به خواست «سیا» چه گوارا به قتل رسید. وی به همراه شش تن از یارانش كشته شد. این گروه به بولیوی رفته بودند تا راه و رسم انقلاب را به كشاورزان و بومیان (سرخپوستان) محروم این كشور بیاموزند. چهار دهه پس از قتل چه گوارا بولیوی به دست پیروان او آزاد شد. «چه» هنگام قتل 39 ساله بود.
     

دانلود زندگینامه چه گوارا

«چه» دو سال پیش از آن، كوبا را ترك كرده بود تا مردم سایر كشورها را با انقلاب مسلحانه آشنا سازد، زیرا عقیده داشت كه در جهان نیروهایی هستند كه با همه امكانات خود مانع انجام هر گونه تحول از راههای مسالمت آمیز می شوند.
     بقایای جسد «چه» كه به نوشته برخی از مورخان «قتل فوری» او با اشاره امریكا صورت گرفته است، چند سال پیش به كوبا حمل و مدفون شد. 
     در سی امین سالروز قتل «چه» پنجمین كنگره حزب كمونیست كوبا به نام او گشایش یافت و فیدل كاسترو ضمن نطق بسیار طولانی خود دكتر «چه» را یكی از بزرگترین فداییان برابری مردم خواند كه جانش را در راه ظلم زدایی از جامعه بشری و تامین رفاه برابر مردم از دست داد. كاسترو «چه» را از بزرگترین دشمنان امپریالیسم و نظام سرمایه داری خواند و گفت اطمینان دارد كه راه «چه» از سوی سایر انقلابیون و جوانان جهان ادامه خواهد یافت. 
     به مناسبت انتقال بقایای جسد به كوبا، در اكتبر 1997 در این كشور هفته «چه» گووارا برگزار شده بود و مردم در دسته های بی پایان از برابر باقیمانده جسد او كه سی سال در یك گور نامشخص در حاشیه یك جاده خاكی در یك نقطه دور افتاده در كشور بولیوی قرار داشت گذشتند و نسبت به وی ادای احترام كردند. تابوت «چه» پس از انتقال به «سانتاكلارا» و قرارداده شدن در نقطه یی كه در آنجا در سال 1958در جریان جنگ انقلاب كوبا بر نیرهای دولتی پیروز شده بود مدفون شده است. درباره «چه»، كارها و افكارش بیش از هزار كتاب انتشار یافته است.
     آن گونه كه در شرح حال «چه» آمده است، این پزشك جوان آرژانیتینی با افكار انقلابی و آرزوی انهدام نظام كهن استثمار از فرد، پس از مطالعه جزییات براندازی 28 مرداد تهران (اوت 1953) به عنصری ضد غرب تبدیل شده بود و دشمنی دولتهای استعماری و امپریالیستی را به دل گرفته بود و با این احساس، با یك گروه پزشكی جوان جهت مطالعه بیماری های منطقه حاره در سال 1954 به گواتمالا رفت و در آنجا شاهد كودتای «سیا» بر ضد دولت قانونی گواتمالا ـ مشابه آنچه كه در تهران اتفاق افتاده بود شد و احساسات انقلابی وی به غلیان درآمد؛ به گونه ای كه از ادامه كار پزشكی دست كشید و فعالیتهای ضد امپریالیستی و ضد كاپیتالیستی را بر پزشكی كردن ترجیح داد و در سال 1955 به مكزیك رفت و به جمع یاران فیدل كاسترو پیوست و در اندك مدتی با نشان دادن فداكاری و شجاعت بی نظیر و عشق به مردم به صورت قهرمان انقلابیون جهان درآمد. شجاعت او در انتقال انقلابیون مسلح از مكزیك به كوبا و طرح حملات برق آسا با دسته های كوچك در شب و روشن ساختن مردم در ساعات روز باعث پیروزی انقلاب كوبا شد كه تاكتیكی جالب و تازه بود. «چه» با این كه طراح نزدیك شدن كوبا به شوروی بود، از منتقدین ردیف اول بوروكراسی مسكو و هر گونه بوروكراسی دیگر بود.
    «چه» عقیده داشت كه بوروكراسی بد منجر به فساد و دزدی می شود و یك دزد اداری و فاسد، جامعه یی را فاسد می كند و به شكست منتهی می سازد. او در اصلاح شدن كامل یك فاسد تردید داشت. 
    «چه» مخالف شدید ورود یك انقلابی به كارهای اداری بود و بر این عقیده خود اصرار داشت كه كار اداری و پشت میز نشین شدن یك انقلابی اورا فاسد، تن پرور و بی خیال می كند و باعث تضعیف انقلاب می شود كه پس از یك نسل به فراموشی سپرده خواهد شد و وضعیت سابق به شكلی و ظاهری دیگر بازگشت می كند. 
     او عقیده داشت كه یك انقلابی پس از پیروزی مقدماتی انقلاب و انهدام نظام سابق باید پاسدار نتایج آن شود و با جامعه در تماس تنگاتنگ باشد تا از ضعف ها و نارسایی ها آگاه شود و با رفع آنها از شكست انقلاب و تغییر ماهیت آن جلوگیری كند و در ساعات فراغت داوطلبانه به كمك كشاورزان، بیماران و صنعتگران و ... بشتابد تا این كه آرزوی داشتن مقام اداری اورا وسوسه نكند . "چه" خودش این كار را می كرد و در ساعات فراغت به كشاورزان نیشكر كمك می كرد. از اندرزهای دیگر او این بوده است كه یك انقلابی پس از پیروزی انقلاب باید مراقبت كند كه كسی یا كسانی از انقلاب سوء استفاده نكنند و فرصت طلبان را شناسایی و افشاء سازد تا جامعه، خود مراقب آنان باشد.
     «چه» به اهمیت زیربنایی رسانه ها اعتقاد داشت و به همین دلیل خبرگزاری "پرنسالاتینا " را برای كوبا تاسیس كرد كه هنوز به فعالیت خود ادامه می دهد.
     «چه» پس از پذیرفتن سمت وزیر صنایع كوبا و ملی كردن كارخانه های متعلق به اتباع آمریكا در آن كشور، متوجه شد كه انقلابی بودن یك كوشش تمام وقت است و نباید نیروی خود را صرف كارهای اداری كند و ماشین امضاء شود و كناره گیری كرد.
    قتل باتریس لومومبا و به شكست كشانیدن انقلاب كنگو كه اقدامی مشابه براندازی های ایران و گواتمالا بود "چه" را سخت خشمناك كرد و در سال 1964 به آفریقا رفت و در آنجا به آموزش انقلابیون آن قاره پرداخت و «كابیلا» یكی از دست پروردگان او بود كه اواخر دهه 1990 رئیس جمهوری كنگو شد.
    جوانان دهه 1960 "چه" را شایان تقلید و مرشد خود می پنداشتند و او را "ال چه El Che" خطاب می كردند.
    كاسترو درباره او گفته است: در این دنیا همه چیز فناپذیر است، ولی "چه" گووارا در ذهن مردم برای همیشه زنده خواهد بود، زیرا او تنها در اندیشه مردم و سعادت آنان و جانش را در این راه نثار كرد.الیدا دختر و كامیلیو پسر "چه" همانند پدرشان انقلابی هستند.
    

جسد دكتر چه گوارا پس از قتل در بهداری نظامی بولیوی


    

مجلهء تایم چه‌گوارا را جزو یكی از صد چهرهء تاثیر گذار در قرن بیستم انتخاب كرده است. در استكهلم بیش از سیصد عنوان كتاب دربارهء او منتشر شده است. كافه‌ای در مالزی وجود دارد كه روی تمام فنجان‌های قهوه‌اش عكس او چاپ شده است و پاتوق طرفداران «چه» است.تفریح جوانان میلانی، فروش تی‌شرت‌های «چه» كنار خیابان‌هاست. دولت برزیل نام چند سینمای این كشور را «ارنستو چه‌گوارا» گذاشته است. كلاه مدل «چه‌گوارا» پر فروش‌ترین نوع كلاه در تابستان‌های تركیه است. مارك «چه‌گوارا» معروف‌ترین مارك سیگار در سودان معرفی شده است و باز هم طبق آمار مجلهء تایم حدود 76 درصد جوانان دنیا «چه» را می‌شناسند و برای او احترام قائلند. مردم بولیوی به خود می‌بالند چون «چه» به خاطر آنان و در آنجا كشته شده است هرازگاهی دعوای میان ملت‌ها هم بالا می‌گیرد. ایرلندی‌ها معتقدند چون پدر «چه» اهل این كشور بوده پس «چه» به آن‌ها تعلق دارد. آرژانتینی‌ها می‌گویند كه چون او ملیت این كشور را داشته و در همان جا تحصیل كرده پس یك آرژانتینی‌است. كوبایی‌ها اعتقاد دارند كه چون «چه» در سرزمین آن‌ها و به‌خاطر آن‌ها جنگیده در یك سخنرانی گفته كه افتخار می‌كند كوبایی باشد، پس او اهل كوبا است. چه‌گوارا را نمی‌توان متعلق به یك كشور دانست،چه آنكه نام و عكس چه‌گوارا امروزه در تمامی كشورهای دنیا به نماد اعتراض درمقابل استبداد و سرمایه داری نوین بدل شده است.«چه» متعلق به تمامی آزادی‌خواهان ضد امپریالیسم جهانست. ارنستو چه‌گوارا یكی از خیل عظیم  اسطوره‌های تاریخ است.

 اندیشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی است.بارزترین ویژگی‌او را می‌توان روحیهء مبارزه جویی و آشتی ناپذیری با ظلم و استبداد در هر قیافه و شكل دانست.او نه مرد سیاست بود و نه حسابگر و از دغل‌ها و نیرنگ‌های آن بیزار.   

زندگینامه :

 

«ارنستو چه‌گوارا» در 14 ژوئن 1928 در «روزاریو» دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد. در خانواده‌ای ممتاز از تبار اسپانیایی و ایرلندی كه گرایش‌های سیاسی چپ داشتند، بزرگ شد. «ارنستو» بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشكدهء پزشكی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر كشورهای آمریكایی را آغاز كرد، سفری كه نقطهء عطفی در زندگی او بود. در سال 1954 زمانی كه در «گواتمالا» بود با پشتیبانی از حكومت «جاكوب آربنز» كه منتخب مردم بود قدم به عرصهء مبارزات سیاسی گذاشت. آربنز در نتیجهء توطئه و در مداخلات تجاوز كارانهء سازمان سیا سرنگون شد و «چه» به مكزیك گریخت. اندكی بعد به فیدل كاسترو و دیگر انقلابیونی پیوست كه با جنبش 26 ژوییه در پی بر اندازی دیكتاتوری «فولژ نیسو باتیستا» در كوبا بودند.«گوارا» در دسامبر 1956 ازجمله مبارزانی بودكه به منظور آغاز مبارزه چریكی از عرشهء كشتی كوچك «گرانما» قدم به خاك كوبا گذاشتند. او كه در اصل پزشك گروه بود همچون یك فرماندهء ارتش شورشی ظاهر شد. درپی سقوط «باتیستا» در دسامبر 1956، چه‌گوارا یكی از رهبران حكومت تازهء كارگران و دهقانان شد و پست‌های دولتی متعددی چون ریاست بانك مركزی كوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد. چه‌گوارا بارها به نمایندگی از كوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شركت كرد. او در مقام یكی از رهبران جنبش 26 ژوییه به برگزاری گردهمایی‌های گروه‌های سیاسی - كه سرانجام در 1965 به بنیان‌گذاری حزب كمونیست كوبا انجامید - یاری رساند.گوارا در اوایل 1965 از همهء مسوولیت‌ها و پست‌های دولتی كناره‌گیری كرد و به منظور كمك به پیشبرد مبارزه‌های ضدامپریالیستی و ضد سرمایه‌داری در دیگركشور‌ها، كوبا را ترك كرد وهمراه با داوطلبانی كه بعدها در «بولیوی» به او پیوستند، نخست به كنگو «زئیر» رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن كشور به رهبری  «پاتریس لومومبا» شركت جست. از نوامبر 1966 تااكتبر 1967 جنبش چریكی بولیوی را بر ضد دیكتاتوری نظامی آن كشور رهبری كرد. درهفتم اكتبر 1967 در عملیات رزمی ساختهء سازمان سیا به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد.   

امروزه پس از گذشت سی و هفت سال ازمرگش هنوز هم او یكی از چهره‌های محبوب اسطورهای به خصوص درمیان جوانان است. اسطورهء عصیان كه نامش پرچم هر مبارزه‌ای است. شخصی كه تصویرش بر پیراهن‌های سرخی نقش بسته كه جوانان معترض بر تن می‌كنند بی آنكه از اندیشه‌های انقلابی او خبر داشته و یا حتی جهان بینی او را پذیرفته باشند.   

«چه» می‌توانست همچون بسیاری از فارغ التحصیلان رشتهء پزشكی در گوشه‌ای از دنیا برای خود مطبی دایركند، اما روح عصیانگرش او را واداشت تا به یاری همنوعانش درمناطق استبداد زدهء آمریكای لاتین بشتابد. زمانی كه چه‌گوارای جوان و دوست همراهش «آلبرتو گرانادو» با موتورسیكلت از ردهء خارج توترون 500 مدل 1939، كه تنها به بهای چند پزوی ناچیز خریداری شده بود، قصد سفر به دور آمریكای لاتین را جهت درمان بیماران جزامی كرد آمریكای سرخ لاتین در زیر چكمه‌های سنگین امپریالیسم جان می‌داد، اما نه «چه» و نه «آلبرتو» هیچ كدام از این حقیقت تلخ آگاهی نداشتند.آن‌ها تنها می‌خواستند مناظر بكر قارهء پهناورشان را از نزدیك ببینند و به كمك بیماران جزامی بشتابند، سفری كه پایانش به گونه‌ای دیگر بود و باعث تولد انسان‌هایی شدكه اكنون نام آن‌ها را مترادف با انقلاب به كار می‌برند.   

" چه‌گوارا" مردی بود كه هرگز در بند مقام، رهبری و یا افتخارات نبود. او اعتقاد راسخ داشت كه مبارزهء چریكی انقلابی، شكل بنیادین اقدام برای كسب آزادی خلق‌های آمریكای لاتین است و این نتیجه‌گیری ناشی از اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تقریبائ تمام كشورهای آمریكای لاتین بود. «چه» عمیقائ بر این باور بود كه رهبری سیاسی و نظامی مبارزه چریكی باید یگانه باشد و این كه مبارزه تنها می‌تواند توسط خود واحد چریكی رهبری شود، نه از طریق دفاتر راحت بوروكرات ها در شهرها.   

چه‌گوارا به معنای واقعی كلمه یك چریك مبارز اینترناسیونالیست بود. او می‌گوید: « هر قطرهء خون ریخته شده در سرزمینی كه در زیر پرچمش زاده نشده باشی، تجربه‌ای است كه به زندهء ماندگان منتقل می‌شود تا بعدا آن را در مبارزه برای رهایی كشورشان به كار برند. همچنان‌كه كه خلقی خود را آزاد می‌سازد، ‌قدمی بر می‌‌دارد در پیكار برای رهایی مردم خود ما.»   

«چه» معتقد بود كه هر انسانی برای رهایی از ظلم و استبداد باید بهایی برای‌آزادی‌اش پرداخت كند، او می‌گوید: «اسكلت آزادی ما قبلا شكل گرفته است، هنوز گوشت و لباس به این اسكلت نیامده است، ما بهای آزادی خود و حفاظت از آن را با خون و ایثار پرداخت می‌كنیم. ایثار و فداكاری ما آگاهانه است، سیرآزادی طولانی و در بعضی قسمت‌ها  ناشناخته است.»

هفتم اكتبر 1967 «چه» آخرین سطرهای وقایع روزانهء خود و گروه چریكی‌اش را نوشت. روز بعد در ساعت یك بعدازظهر در یك درهء كم عرض و تنگ، جایی كه برای درهم شكستن محاصره به انتظارشب نشسته بودند، نیروی عظیمی از دشمن برآن‌ها تاخت. گروه كوچك مردانی كه واحد چریكی را تشكیل می‌دادند تا گرگ و میش بامداد قهرمانانه جنگیدند.ازكسانی كه در نزدیك‌ترین مواضع به «چه» می‌جنگیدند كسی زنده نماند جزو دو نفر كه به همراه «چه» مجروح و دستگیر شدند.   

روز بعد از دستگیری «چه» با شنیدن صدای شلیك فهمید كه دو همرزم «پرویی» و «بولیوی‌اش» اعدام شده‌اند. نوبت به «چه» رسیده بود، مجری اعدامش دستخوش تردید شده بود.

 »چه» با استواری فریاد زد «شلیك كن نترس !» آنگاه با شلیك یك رگبار مسلسل از كمر به پایین حكم اجرا شد. جلادان دستور داشتند او را از سر و سینه هدف قرار ندهند تا مرگش به تعویق بیفتد. این تصمیم ظالمانه عذاب «چه» را طولانی می‌كند تا این‌كه گروهبانی كه او نیز مست بوده است گلوله‌ای به پهلوی او شلیك می‌كند و به زندگیش پایان می‌دهد. این شیوهء رفتار، درست نقطهء مقابل احترامی بود كه «چه» بدون استثنا نسبت به افسران و سربازان بسیاری نشان می‌دادكه به اسارت او درآمده بودند.   

برای «چه» ساعت‌های پایانی زندگی‌اش در چنگ دشمن فرومایه قطعا بسیار تلخ بوده است; اما هیچ كس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت.   

هشتم اكتبر چه‌گوارا تیر باران شد.جسدش را به هلی‌كوپتر بستند تا به همه اعلام كنند كه چریك مبارز را دستگیر كرده‌اند پس از انتقال جسد «چه» به «هیگوئرا» روستایی درشمال بولیوی، تازه همه فهمیدند چه كسی كشته شده است. حكومت وقت از ترس، جسد «چه» را سوزاند و بقایای استخوانش را در مكان نامعلومی خاك كرد. سال‌ها بعد در پی فشار دولت كوبا و شخص فیدل كاسترو، دولت بولیوی استخوان‌ها را در تابوت گذاشت و به كوبا فرستاد تا «چه‌گوارا» در میان اشك و احترام دفن شود.





:: مرتبط با: زندگی نامه , روز نوشت ,
:: برچسب‌ها: چه گوارا ,
تاریخ انتشار : شنبه 16 مهر 1390 | نظرات ()
  تحلیل آمار سایت و وبلاگ