تبلیغات
پایگاه فرهنگی ادبی انجمن نویسندگان ماكو - به مناسبت روز معلم
 
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

اولین بانوی معلم ماکو

خانم سنبل بنیادی 

روحش شاد .

از وبلاگ معلم عزیز و خستگی ناپذیر ماکو افتخار سرزمین مادریمان خانم شهربانو باقرموسوی 


زمانهای قدیم که درس خواندن برای زنان گناه به حساب می آمد ، در شهرستان ماکو زنی با کمک و پشتیبانی مادرش نه تنها درس خواند ، بلکه معلم هم شد . می گویند برای رسیدن به هدف خود با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم کرد و سرانجام توانست به عنوان اولین زن معلم اسم خود را در تاریخ زنان شهرستان ماکو با سربلندی ثبت کند . آن مرحوم معلم خاله و عمه و دختران همسایه و ... و مادرم بود . مادر و خاله ام تا کلاس ششم ابتدائی درس خواندند و چون تعداد دانش آموزان کلاس هفتم کمتر از حد استاندارد بود کلاس تشکیل نشد و آنها نیز خانه دار شدند . رئیس اداره وقت به سراغ پدر بزرگم رفته و از او درخواست کرده بود که اجازه بدهد تا مادر و خاله به استخدام آموزش و پرورش درآیند و همراه با سنبل خانم بنیادی به کار تدریس مشغول شوند . پدر بزرگم با پیشنهاد رئیس اداره مخالفت کرده بود که من دخترانم را به مدرسه فرستادم تا خواندن و نوشتن بیاموزند و قرآن بخوانند و بتوانند سر مزارم الرحمن و یاسین بخوانند ،آن وقت از من می خواهید که آنها را سر کار بفرستم حقوق بگیرند و پولشان قاطی مخارج زندگی مان بشود . خرج کردن پول زن وحشتناک تر از شعله های سهمگین آتش جهنم است . رئیس اداره هر چه خواهش و تمنا کرده بود که آقا جان چه آتشی ؟ چه شعله ای ؟ چه جهنمی ؟ مگر کار کردن و اجتماعی شدن زن چه مشکل  و گناهی دارد ؟ بگذار بیایند هم دستشان به جیب خودشان برود و هم به دخترخانمهای بی سواد خواندن و نوشتن بیاموزند که آنها هم بتوانند سر مزار پدرشان الرحمن و یاسین بخوانند ، با این کارت توشه آخرت برای خودت ذخیره می کنی  ، پدربزرگم قبول نکرده بود که آخرت مرا نسوزان .

 

بیشتر اوقات مادرم از پدربزرگم گلایه می کرد که مانع معلم شدن او و خاله ام شده است . می گفت : اگر اجازه داده بودید من هم معلم شوم حالا مثل قمرخانم و فاطمه خانم و ... من هم بازنشسته شده و حقوق بازنشستگی می گرفتم . اما در غیابش دعایش می کرد که آن زمان کمتر کسی حاضر می شد دخترش درس بخواند و پدربزرگ یکی از مردان روشنفکر آن زمان بود . گویا درس خواندن دخترها در دوران آنها فیل اوغلو فلکین ایشیدی ( کار فلک پسر فیل بود .) رقیه می توانست در خانه مشقهایش را انجام دهد . اما تا می خواست تکالیف حساب و هندسه را بنویسد و بخواند مادرش دعوایش می کرد که من حساب را می خواهم چه کار فارسی بخوان که بتوانی قرآن را نیز بخوانی و باسواد شوی . مگر می خواهی بقال سرکوچه مان بشوی که از یک تا صد می نویسی ؟ سکینه هم تاریخ و جغرافیا را که آن زمانها بزرگ و به اندازه مجله جوانان بود با عجله می خواند و از پدرش که عصر به خانه برمی گشت پنهان می کرد . چون پدر نیز فکر می کرد درس خواندن ، در خواندن و نوشتن و ازبر کردن شعرهای بوستان و گلستان خلاصه می شود . تاریخ به چه درد می خورد مگر سکینه قرار است تاریخ نگار شاه عباس شود ؟ حالا نمی دانم دختران دیگر چگونه درس خواندند .

 

در چنین محیطی مادر سنبل بنیادی شیرزن و شیردل بود که کوه استواری شد و دخترش با تکیه بر چنین مادری سنبل بنیادی اولین زن معلم در شهرستان ماکو شد .

 

در مورد سنبل بنیادی به همین اندازه می دانم که نوشتم . او سالها پیش درگذشته است . جوانها او را خوب نمی شناسند و تا از مادرم درموردش می پرسم صلوات و فاتحه می فرستد و دعایش می کند و می گوید  خدا رحمتش کند چقدر رنج کشید . دوست داشتم بیوگرافی او را ، تاریخ تولد و وفاتش را ، میزان تحصیلاتش را همراه با یک قطعه عکسش در اینجا بنویسم . اما پیدا نکردم . می گویند دختر و نوه هایش در اروپا زندگی می کنند و شاید این نوشته را ببینند . از دختر و نوه های سنبل خانم بنیادی خواهش می کنم که در صورت دیدن این پست با من تماس بگیرند تا این پست را کامل کنم .




:: مرتبط با: روز نوشت ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 | نظرات ()
  تحلیل آمار سایت و وبلاگ