تبلیغات
پایگاه فرهنگی ادبی انجمن نویسندگان ماكو - به بهانه صدمین سالمرگ خالق جنگ و صلح
 
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

 

لئو نیکلایویچ تولستوی (به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й)، نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی روس. زادروز وی (۹ سپتامبر ۱۸۲۸ میلادی) در یاسنایا پالیانا از توابع تولا است. تولستوی در روز (۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی) درگذشت و در زادگاه خویش به خاک سپرده شد. تولستوی یکی از مشهورترین نویسندگان و بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه می‌باشد. رمان‌های جنگ و صلح و آنا کارنینا جایگاه او را در بالاترین رده ادبیات داستانی جهان تثبیت کرده‌اند. لئو نیکلایوویچ تولستوی به‌حدی در کشورش مشهور و محبوب است که اخیرأ سکه طلای یادبودی به‌احترام وی ضرب شده‌است.

زندگی نامه

لئو نیکلایوویچ در خانواده‌ای بسیار قدیمی و اشرافی در یاسنایا پالیانا در ۱۶۰ کیلومتری جنوب مسکو زاده شد. مادرش را در دو سالگی و پدرش را در ۹ سالگی از دست داد و پس از آن تحت تکفل عمه‌اش قرار گرفت. او در سال (۱۸۸۴ میلادی) در رشته زبان‌های شرقی در دانشگاه قازان ثبت نام کرد و پس از سه سال، در تاریخ (۱۸۴۶ میلادی) تغییر رشته داده و خود را به‌دانشکده حقوق منتقل نمود تا با کسب دانش ِ وکالت به‌وضعیت نابسامان ۳۵۰ نفر کشاورز روزمزد که پس از مرگ پدر و مادرش به‌او انتقال یافته بودند، رسیدگی و با اصلاحات اراضی خود به شرایط رنج‌آور اجتماعی آنان خاتمه دهد.

دوران خدمت در ارتش

تولستوی در سال (۱۸۵۱ میلادی) پس از گذراندان دوران مقدماتی نظام، در جنگ‌های قفقاز شرکت نمود. تجاربی که از زندگی سربازان کسب نمود، مبنای داستان‌های قفقازی او شد و با نوشتن داستان کودکی در ۱۸۵۲ سه‌گانه‌ای را آغاز کرد که با نوجوانی (۱۸۵۴) و جوانی (۱۸۵۷) آن را ادامه داد. باشروع جنگ‌های کریمه در سال (۱۸۵۴ میلادی) به‌جبهه سواستوپل منتقل و به‌خاطر ارسال گزارشات واقعی از صحنه‌های نبرد در کتاب خود به نام قصه‌های سواستوپل، نامش به‌عنوان نویسنده‌ای چیره‌دست در ادبیات روسیه به‌ثبت رسید. او پس از سقوط سواستوپل به سنت‌پترزبورگ رفت که در آنجا از ارتش کناره‌گیری کرد و پس از آن به شهر خود بازگشت.

اصلاحات اجتماعی و تعلیم و تربیت کودکان

لئو تولستوی، به‌لحاظ توجه قابل احترامی که به‌آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان داشت، در سال ۱۸۵۷ به‌مدت پنج سال از کشورهای اروپای غربی و با مشاهیر اروپا مانند: چارلز دیکنس، ایوان تورگنف، فریدریش فروبل و آدلف دیستروِگ، دیدار و پس از بازگشت به‌کشورش، براساس تجارب نوآموخته، دست به‌یک رشته اصلاحات آموزشی زد و در همین راستا به‌پیروی از ژان ژاک روسو، به‌تأسیس مدارس ابتدائی در روستاها پرداخت. تولستوی از سال (۱۸۵۵ میلادی) به‌تناوب در زادگاه خود ژاسناژا پولژانا، مسکو و سن پترزبورگ اقامت گزید. لئو نیکلایوویچ، در نامه‌ای که به‌یکی از خویشاوندانش که اداره امور دربار و مباشرت املاک تزار روسیه را به‌عهده داشت، چنین می‌نویسد:

«هرگاه به‌مدرسه قدم می‌گذارم، با مشاهده چهره‌های کثیف و تکیده، موهای ژولیده، و برق چشمان ِ این کودکان فقیر، دستخوش ناآرامی و انزجار می‌شوم و همان حالتی به‌من دست می‌دهد که بارها از دیدن شرابخواران مست، بر من مستولی شده‌است. ای خدای بزرگ! چگونه می‌توانم آن‌ها را نجات دهم؟ نمی‌دانم به کدامین یک کمک کنم. من آموزش و پرورش را فقط برای توده‌ها می‌خواهم و نه کسی دیگر، مگر بتوانم پوشکین‌ها و لومونوسف‌های آینده را از غرق شدن رهائی بخشم.»

تولستوی هیچ‌گاه تفاوتی بین کودکان قائل نشد و دانش‌آموزان نخبه را از دیگران متمایز نکرد تا در خور ِ توان و استعداد هر کودکی، آموزش مناسب را به آن‌ها ارزانی دارد. پس از این‌که مدارس از سوی اداره سلطنتی تزار تعطیل شد، تولستوی به‌فعالیت‌های فرهنگی و اهداف تربیتی ِ مورد علاقه‌اش ادامه داد. او با انتشار کتاب‌های سرگرم‌کننده با ترکیبی از علوم طبیعی و انسانی، همچنین داستان‌های آموزشی به‌ویژه داستان‌های ازوپ، کودکان را با ارزش‌های اخلاقی، اجتماعی و معنوی آشنا نمود. ملیون‌ها کودک روسی تا دهه دوم قرن بیستم با آموزش الفبای لئو نیکلایوویچ تولستوی، سال اول دبستان را آغاز نمودند. با اتخاذ این روش، تولستوی توانست در جنبش اصلاحات آموزشی وایجاد مدارس آزاد به گونه سامرهیل، مؤثر واقع شود.

زناشوئی با سوفیا

تولستوی در سال (۱۸۶۲) با دختر هیجده‌ساله‌ای با سلف ِ آلمانی به‌نام سوفیا آندر ژونا برس (۱۸۴۴ - ۱۹۱۹)، ازدواج کرد و رمان‌های جاودانه‌ای به نام جنگ و صلح و آنا کارنینا را تألیف و منتشر ساخت. پشتیبانی همسر جوانش از فعالیت‌های ادبی تولستوی که به روایتی ۱۴۰۰ صفحه از پیش نویس جنگ و صلح را بیش از هفت بار پاکنویس کرده‌است، شایسته احترام می‌باشد. این دو رمان به‌مثابه شخصیت شکوهمند ادبی تولستوی در جهان محسوب می‌گردد. وی در دفتر خاطراتش در اواسط سال (۱۸۵۰ میلادی) چنین می‌نویسد:

«چیزی در درونم شعله ور است که بیش از نیکی دلبسته آنم، شکوه و جلال.»

انقلاب درونی

تولستوی، در اوج اشتهار، مبتلا به‌سرگشتگی و ناامید از بهبود وضعیت جامعه شد و در مرز انحطاط فکری و شکست روحی قرار گرفت. او به‌عنوان عضوی از اداره کل آمار و سرشماری در مسکو در سال ۱۸۸۲ میلادی با فقر روزافزون کارگران که در مقام مقایسه با محرومیت دهقانان از ابعاد وسیع‌تری برخوردار بود، آشنا شد. با تأثیرپذیری از این واقعیت تلخ، به منظور کمک‌رسانی به‌کشاورزان و جلوگیری از مهاجرت دستجمعی آنان به‌شهرها، اقدام به‌ایجاد تشکیلاتی نمود که حمایت از روستائیانی که محصولاتشان در اثر حوادث و آفات طبیعی آسیب دیده بود، در دستور کار خود قرار داد. او خود نیز با ترک سیگار و الکل و کناره‌گیری از تفریحات مخصوص مانند شکار ِ حیوانات، اعلام همدردی نمود و اعتراف کرد: «چه لذایذ ظالمانه‌ای!»

ازجمله فعالیت‌های اجتماعی تولستوی، حمایت از زندانیان سیاسی، مذهبی و سربازان فراری بود. از سال ۱۸۸۱ میلادی به‌بعد، در نتیجه مطالعات و تحقیقات بیشتر در حیطه ادیان، گرایش و تعلقات مذهبی وی نیز شدت یافت و در همین رابطه نسبت به‌ترجمه مجدد ِ انجیل به‌زبان روسی اقدام کرد.

تضادهای بیرونی

اشتهار تولستوی هرچه بیشتر در خارج از روسیه وسعت می‌یافت، به‌همان نسبت نیز در داخل روسیه مورد طعن و لعن و انزجار دستگاه‌های دولتی و مراجع ارتودوکس قرار می‌گرفت. نوشته‌هایش قبل از انتشار توقیف و شایعه روانی بودن او به‌سرعت پراکنده می‌شد. پلیس تزاری کوچک‌ترین حرکت وی را تحت نظر گرفته بود. هنگامی که به‌پشتیبانی از مریدانش برخاست و برای آزادی آن‌ها از بازداشت، تمام مسئولیت‌ها را که به‌عنوان مدرک جرم مطرح بودند به‌عهده گرفت، به‌او گفتند:

«جناب کنت، جاه و جلال شما بقدری بزرگ است که زندان‌های ما گنجایش آن را ندارد!»

کلیسای ارتدکس و اتهام ارتداد

انتشار رمان رستاخیز بهانه‌ای بود در دست مرجع عالی کلیسای ارتدکس، تا در تاریخ ۱۹۰۱ میلادی به‌دلایل زیر، تولستوی را به‌عنوان مرتد معرفی نماید:

* تکذیب ِ وحدت ِ تثلیث مقدس در وجود خدای واحد
* تکذیب رستاخیز مسیح، و ضدیت با مظهر لاهوتی - ناسوتی مسیح پسر خدا
* تکذیب وقوع معجزه در مراسم عشای ربانی. (تولستوی، معجزه را بطور عام و اعجاز تبدیل نان به تن ِ مسیح را بطور خاص نفی کرده‌است.)

تولستوی، مبارزات سوسیالیست‌ها را نیز در جهت برقراری دیکتاتوری پرولتاریا، مردود دانسته و به عنوان پرچمدار انسان‌دوستی و مخالف با جنگ و خونریزی شناخته شده‌است. آثار او نیز، جاده‌صاف‌کن انقلاب (۱۹۰۵ میلادی) روسیه نام گرفته‌است.

سال‌های پایانی

علاوه بر تضییقات حکومت، سخت گیری‌های پلیس تزاری و ضبط پیش‌نویس‌ رمان‌هایش در سال (۱۹۰۸ میلادی)، مشکلات خانوادگی هم مزید بر آن شد. تولستوی در آخرین روزهای حیات خود به‌اتفاق پزشک ِ خانوادگی و دختر کوچکش، همسر خود را ترک و به‌سوی جنوب روسیه مسافرت نمود. این، آخرین سفر تولستوی در تاریخ (هفتم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی) در ایستگاه راه آهن آستاپوفو به‌پایان رسید. دو روز بعد در زادگاهش به‌خاک سپرده شد.

آثار تولستوی

* جنگ و صلح - ترجمه کاظم انصاری، تجدید چاب با ترجمه سروش حبیبی
* آناکارِنینا - ترجمه محمد علی شیرازی، تجدید چاپ با ترجمه جواد امیرانی - منوچهر بیگدلی خمسه - سروش حبیبی - فازار سیمونیان
* رستاخیز - ترجمه محمدعلی شیرازی
* کودکی، نوجوانی، جوانی - غلامحسین اعرابی
* داستان‌هائی برای بچه‌ها - ترجمه آرش محرمی
* اعتراف و سرشماری در مسکو - ترجمه اسکندر ذبیحیان-اعترافات ترجمه هوشنگ فتح اعظم
* تمشک - ترجمه علی آذرنگ
* کوپن تقلبی - ترجمه رضا علیزاده
* پول و شیطان ترجمه رضا علیزاده
* عید پاک - ترجمه محسن سلیمانی
* طبل میان‌تهی و هفت داستان دیگر - ترجمه منوچهر ضرابی
* مورچه و کبوتر - ترجمه باقر محمودی
* بهترین داستان‌های کودکان و نوجوانان - ترجمه مریم خالقی، تجدید چاپ با ترجمه مجید رزاقی - نسرین مهاجرانی - س. صارمی
* قزاقان - ترجمه مهدی مجاب
* سه پرسش - ترجمه پریسا خسروی سامانی، تجدید چاپ با ترجمه جمال میرخلف
* هنر چیست؟ - ترجمه کاوه دهگان
* خداوند حقیقت را می‌بیند اما صبر می‌کند - ترجمه پریسا خسروی سامانی، تجدید چاپ با نام جدید: (سرانجام حقیقت آشکار خواهد شد - ترجمه صادق سرابی.)
* جوانی بربادرفته - ترجمه کامران ایراندوست
* سونات کرویتزر (موسیقی مرگ) - ترجمه عبدالله شاه سیاه-سونات کرویتسر و دو داستان دیگر ترجمه کاظم انصاری
* شیطان ترجمه پرویز نظامی
* بیست و سه قصه ترجمه همایون صنعتی زاده
* سرگیوس پیر (پدر سرژیو) - ترجمه امیرهوشنگ آذر
* مرگ ایوان ایلیچ - ترحمه لاله بهنام
* محکوم بیگناه - ترجمه احمد نیک آذر
* ارباب و نوکر - ترجمه مهران محبوبی
* حاجی مراد - ترجمه رشید ریاحی، چاپ قبلی با ترجمه حسین صادق‌اوغلی
* عشق بی پایان - ترجمه حسین نوشین و گامایون
* نامه‌های تولستوی - ترجمه مشفق همدانی
* داستان‌های سواستوپول- ترجمه پرویز نظامی

ادبیات درباره تولستوی

* شرح مفصل احوال و آثار لئو تولستوی نویسنده نامدار روسیه- هانری تروایا - ترجمه غلامرضا سمیعی
* فیلسوفان جنگ و صلح - و. ب. گالی - ترجمه محسن حکیمی
* زندگی و افکار تولستوی - هنری گیفورد - ترجمه ابوتراب سهراب
* تولستوی - اشتفان سوایگ - ترجمه ذبیح‌الله منصوری، تجدید چاپ با ترجمه محمدعلی کریمی
* تولستوی - هنری گیفورد - ترجمه علی‌محمد حق‌شناس
* زندگی‌نامه و برگزیده‌های آثار تولستوی - هانری تراویا - ترجمه قاسم بذل جو
* نگاهی تازه به جنگ و صلح - محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
* لئو تولستوی - پاتریشیا گاردن - مترجم شهرنوش پارسی‌پور
* زندگانی تولستوی - رومن رولان - ترجمه ناصر فکوهی، تجدید چاپ با ترجمه علی‌اصغر خبره‌زاده
* مقالاتی درباره تولستوی - ولادیمیر ایلیچ لنین - ترجمه سپیدرودی

منبع : ویکیپدیا

تولستوی، كاندید نوبل ادبی

انتخاب مقاله: حسین غروی

تولستوی، نویسنده روس دو بار از كاندید شدن خود برای دریافت جایزه جهانی ادبیات نوبل عذرخواهی كرد و آنرا رد نمود، چون به نظر او نه تنها نقدهای ادبی دوستانه، بلكه جایزه و پول زیادی موجب فساد و ابتذال خلاقیت هنری هنرمند میشوند. توضیح اینكه تولستوی به علت اشرافزاده گی و وراثت باغ و قصر و زمین های كلان ، آنزمان توانایی این ژست و تقوای اخلاقی را داشت .

تولستوی از جمله نویسندگان معروف جهانی است كه مورد توجه اهل سیاست و نظریه پردازان انقلابی نیز قرار گرفت. اگر آثار بالزاك و زولا را ماركس و انگلس نقد كردند، رمانهای تولستوی را لنین مورد توجه مطبوعاتی قرار داد. لنین قبل از انقلاب اكتبر به مدت سه سال در دوره تبعید طی مقالاتی به نقد آثار تولستوی پرداخت، چون آثار او را دارای ارزش اجتمایی و سیاسی برای جنبش مردمی میدانست. لنین در سال 1908 در مقاله: تولستوی، آینه انقلاب، خفقان و بی عدالتی اجتمایی را سبب، جیخ تضادها، در آثار او دانست، گرچه او آثار تولستوی را حاوی نوعی آنارشیسم مذهبی میدانست. بر پایه خاطرات گوركی، لنین گفته بود: گرچه تولستوی اشرافزاده، ولی او یك دهقان واقعی ادبیات روس است. برخلاف گوركی، تولستوی نه نویسنده پرولتاریای شهری، و نه نویسنده بورژوازی تزاری، بلكه نویسنده دهقانان نیمه آزاد روسیه است. او اسنادی در باره رفتار و كردار و فرهنگ میلیونها دهقان فقرزده را وارد ادبیات جهانی نمود. تولستوی مفسر تضادهای تاریخ آنزمان جامعه خود شد. آثار تولستوی گرچه نشان دهنده تصاویری حقیقی از جامعه، ولی آنها با آرزوهای غیر عملی غلط اصلاحگرانه همراه هستند. لنین مینویسد: حتا سكوت تولستوی در مواردی نشانه اعتراض او به شرایطی است. اهمیت انتقاد تولستوی از دولت، كلیسا، و مالكیت خصوصی زمین داران كلان را باید به روشنفكران یاد آوری نمود. در تاریخ ادبیات، نویسندگانی یافت میشوند كه از موضعی ارتجاعی، آثار هنری ابدی آفریدند. نویسنده همچون هنرمند حق اشتباه سیاسی و نظری را دارد.

گروهی از افراطیون سیاسی هم، علت شكست انقلاب اول روس در سال 1905 را به سبب تبلیغات صلح خواهانه تولستوی گرایان بین دهقانان میدانند، گرچه آثار ادبی تولستوی با تبلیغات مرامی مریدان كج فهم تولستوی گرای او با هم فرق دارند .

تولستوی به سبب اعتقاد به تعلیم و تربیت غیر دولتی و اخلاق آنارشیسم گونه مذهبی و توانایی مالی شخصی، به تاسیس مدارس در روستاها برای كودكان دهقانان پرداخت. او حتا قبل از آمدن مائوئیست ها به صحنه مبارزه اجتمایی در شرق، گفته بود: روشنفكران باید از دهقانان بیاموزند و نه برعكس، ده جلد كتاب فلسفی و اجتمایی نوشتن، آسانتر از عملی كردن یك اصل نظری است. او قبل از ظاهر شدن صلح آمیز گاندی در میدان مبارزات استقلال طلبانه، گفته بود: مقاومت اجتمایی نباید به خشم و خشونت تبدیل شود. او نه تنها ترور آشكار و مخفی دولتی را محكوم كرد، بلكه اقدامات مسلحانه آنارشیستهای غیر مذهبی را هم سرزنش نمود .

در باره زندگی خصوصی او میتوان گفت كه او بین سالهای 1910-1828 میلادی زیست، در دانشگاه قازان به تحصیل زبانهای شرقی پرداخت و به علت روح ماجراجویی مد روز آنزمان و عشق به سفر در دوران جوانی، به منطقه قفقاز رفت و حتا در كنار ارتش روس علیه جنبش ملی قفقاز و قهرمان ملی آن، شیخ شامیل وارد جنگ شد و در این باره رمانی نوشت. او با دختری بنام صوفیه ازدواج نمود و صاحب سیزده فرزند شد. سرانجام در سال 1880، بعد از مبارزات زیاد با خود و اشراف، از طبقه اش برید و به خدمت محرومین پرداخت. پرهیزكاری اخلاقی اش به درجه ای رسید كه از دریافت حق تالیف برای كتابهایش خودداری كرد، دست از سیگار برداشت، به مزمت روابط جنسی پرداخت و دنبال یادگیری شغل كفاشی رفت .

او طی سالها مبارزه و انتقاد، بتدریج از كلیسای مسیحی ارتدكس فاصله گرفت و مبلغ نوع خاصی از مسیحیت اجتمایی و شبه عادلانه گردید. به علت انتقاد از تمدن و پیشرفت صنعتی و آموزشهای تعلیم علوم طبیعی، او در میان روشنفكران متهم به ارتجاعی بودن گردید. تولستوی در سال 1898 در یادداشتی شبه غیبگویانه در باره جنبش جوان ماركسیسم نوشت: تاكنون سرمایه داران بر خلق حكومت كردند و بزودی بوروكراتهای حزبی بنام نماینده طبقه كارگر .

از نظر مرامی، تولستوی زیر تاثیر افكار روسو است. مورخی نوشت: نقش تولستوی برای انقلاب روس مانند اهمیت روسو برای انقلاب فرانسه است.

امروزه میتوان گفت اگر ادبیات روس به همت پوشكین هویت ملی یافت، آن با كمك تولستوی و داستایوسكی مشهوریت جهانی پیدا كرد. تولستوی به پیروی از هگل می گوید: رمان، شكل مدرن داستانسرای حماسی است. او از استاندال توصیف ادبی جنگ را آموخت. به نظر منتقدین چپ، تولستوی نه بورژوازی و نه پرولتاریای روس را بطور واقعی شناخت، بلكه زمینه كارش، شرح زندگی دهقانان فقرزده، بازمانده فئودالیسم است .

از جمله شاهكارهای او كتابهای: جنگ و صلح حاجی مراد- رستاخیز آنا كارینا  هنر چیست؟ - مرگ ایوان ایلیچ و قزاق ها، هستند. تولستوی قبل از گوركی در یك تریولوژی اتوبیوگرافی گونه، رمانهای: دوران كودكی  سالهای نوجوانی  و خاطرات جوانی، خود را منتشر نمود. او در كتاب جنگ و صلح، از مبارزات میهنی ملت روس در برابر هجوم ناپلئون دفاع میكند، و در رمان آنا كارینا، قربانی شدن زنان در جامعه اشرافی  فئودالی تزاری را نشان میدهد. تولستوی در كتاب: هنر چیست ؟ توصیه میكند كه هنر باید موجب رشد و ترقی صفات انسانی خلق گردد، و از شكسپیر، بودلر، بتهون، و واگنر به علت سهل انگاری در این زمینه انتقاد می نماید. در رمان رستاخیز، تولستوی به انتقاد بنیادی از جامعه فقر و فلاكت زده خود می پردازد. منتقدین او میگویند: او از جمله هنرمندانی است كه گرچه بر پایه یك جهانبینی غلط و ذهنی، ولی آثار هنری ارزشمندی آفرید.

تولستوی غیر از آشنایی با اندیشه های روسو در سفری به غرب با مهاجرین و فراریان هموطن مانند: پرودون، تورگنیف، و هوتسن آشنا گردید. او طی مقالاتی به نقد آثار رمانتیك پوشكین و لرمانتوف كه در باره فرهنگهای غیر روس از جمله قفقاز، شبه جزیره كریم و تاتار نوشته شده بودند، پرداخت.

از جمله نویسندگانی كه زیر تاثیر ادبی تولستوی بودند، میتوان از آندره ژید، توماس مان، و استفان تسوایگ نام برد. بعد از مرگ تولستوی، رومان رونالد موجب مشهوریت او در غرب گردید. منتقدی در باره نقش تولستوی در حوادث روسیه آنزمان میگوید: اگر بلشویكها سرآغاز خودكشی اروپا باشند، تولستوی ابتدا و لنین انتهای آن هستند .

آنچه در باره فرق بین تولستوی و داستایوسكی میتوان گفت، این است كه: تولستوی را انقلابی تر از داستایوسكی میدانند، چون او شجاعانه وارد مبارزه با دولت و كلیسا شد. تولستوی همچون داستایوسكی ناسیونالیست نبود، گرچه او مانند تورگنیف مبلغ غرب نیز نگردید. داستایوسكی چون دیكنز، بالزاك، و آلن پو، در باره مردم شهرها نوشت و تولستوی در باره زندگی سخت دهقانان در روستاها. از جمله شباهتهای آندو اینكه دو حادثه مهم موجب تغییر شخصیت آنها شد، داستایوسكی به علت صدور حكم اعدام دولت تزار و تولستوی به علت اخراج از كلیسا. تولستوی در پایان عمر خود بین هوادارانش سنبل تقلید قرار گرفت. پیروان تولستویگرای او به دلیل شكایت از شرایط، ولی بی عملی اجتمایی، دچار اغتشاش و سرخورده گی فكری شدند. شبی كه تولستوی به دلیل اختلافات مرامی با همسرش خانه را ترك كرد و راهی جنوب روسیه شد تا به هواداران خود به پیوندد، در ایستگاه راه آهن شهری روی نیمكت سالن انتظار قطار به خوابی ابدی فرو رفت. دختر تولستوی سالها بعد یك بنیاد خیریه فرهنگی بنام او برای كمك به مهاجرین و فراریان تشكیل داد

منبع aramy@web.de

زندگی خصوصی تولستوی و همسرش/ سوفیا به یک ازدواج اجباری تن داده بود

کتاب  - «الکساندر پوپوف» در کتاب «سوفیا تولستوی» روایتی متفاوت از سایر نویسندگان از زندگی لئو تولستوی و همسرش سوفیا را برای خواننده نقل می کند.


در اواخر سالهای عمر لئو تولستوی، نویسنده مشهور روسی اختلافات زیادی بین او و همسرش سوفیا ایجاد شد که همین موضوع مسائل و سوژه های دیگری که در بیوگرافی های نویسنده های سراسر جهان می توانست گنجانده شود را تحت تاثیر قرار داد. و به جای نوشتن درباره زندگی این دو زوج موفق که به یکدیگر عشق می ورزیدند اکثر کتابهایی که درباره تولستوی منتشر شده است جدایی زن و شوهر و ورود دوست صمیمی نویسنده روس به زندگی خصوصی آنها را بازگو کرده است.

تولستوی در اواخر عمرش در ناامیدی بسیار کشور زادگاهش را در 28 اکتبر سال 1910 ترک کرد و این در حالی بود که بعد از 48 سال زندگی با سوفیا و داشتن 13 فرزند، از او جدا شد. بعد از مدتی کوتاه نیز در یک ایستگاه دورافتاده راه آهن از دنیا رفت که بسیاری از نویسنده هایی که درباره اواخر زندگی تولستوی کتاب نوشته اند، اعتقاد دارند عامل اصلی جدایی و اختلاف آنها «ولادیمیر چرکوف» دوست صمیمی تولستوی بود.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از نیویورک‌تایمز، «الکساندر پوپوف» در بیوگرافی متفاوتی از زندگی این زوج نویسنده روسی در کتابی با عنوان «سوفیا تولستوی» اعتقاد دارد زندگی و شخصیت سوفیا در طول تاریخ مورد حسادت و بدخواهی کسانی قرار گرفته است که نه تنها با خانواده اشرافی سوفیا بلکه با ادبیات و نویسندگی مخالف بوده اند البته منبع اول و اصلی آن را باید «چرکوف» نامید چرا که دهها سال بعد از مرگ تولستوی وی تلاش های بسیاری برای بد جلوه دادن زندگی آنها و پررنگ جلوه دادن نقش خود در زندگی تولستوی کرد.

«سوفیا بهرز» به عنوان یکی از سه دختر یک خانواده اشرافی ساکن کاخ کرملین در سال 1844 متولد شد. وی در 18 سالگی با تولستوی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج 13 فرزند است. نویسنده های دیگری که درباره زندگی وی کتاب نوشته اند زندگی بعد از ازدواج را برای سوفیا سخت خطاب کرده اند و دلیل آنها این بوده که وی از خانواده ای اشرافی بود و این در حالی بود که لئو تولستوی به جای شرکت در مهمانی های اشرافی آن دوره؛ عاشق زندگی در میان روستایی ها و مردم فقیر جامعه بود و سوفیا را به خاطر زندگی اشرافی و تجملاتی نکوهش می کرد.

تفاوت کتاب الکساندر پوپوف با بقیه در نگاه اول شاید در این مطلب باشد که وی بدون قضاوت شخصی درباره زندگی نویسنده روسی با گزارش مستندات تاریخی عقیده ای مخالف نویسنده های پیشین خود دارد. وی با دسترسی به نامه ها و یادداشت های روزانه سوفیا که سالها در سردابه ای در مسکو به صورت مخفی نگهداری می شد و در سال 1980 میلادی به انگلیسی ترجمه شد، می نویسد که ناراحتی های سوفیا به خاطر شخصیت فقیر دوست لئو نبوده بلکه او بیشتر از پدرش ناراحت بوده است و فکر می کرده که او حاصل یک رابطه نامشروع است و همانطور که در یکی از خاطراتش می نویسد از پدرش خواسته است که گواهی و مجوز تولد وی را نشان دهد.

به نوشته پوپوف هرچند زندگی تولستوی با انتخاب خودش صورت گرفته بود اما سوفیا بیشتر از روی اجبار این ازدواج را پذیرفته بود ولی او شوهرش را به شدت دوست داشت و یکی از عوامل اصلی پیشرفت تولستوی در کار نویسندگی حسوب می‌شد، به طوری که به عنوان یک منشی تمام وقت نسخه های نوشته شده شوهر را مرتب و بازنویسی می کرد و در نقش یک مبلغ به معرفی و نشر نوشته های وی می پرداخت.

حقیقت این است که آن دو یکدیگر را دوست داشتند و چیزی که باعث جدایی آنها شد نگاه فلسفی آنها به زندگی بود، در نگاه تولستوی هوای نفسانی و روابط جنسی؛ عشق را نابود می کند و در این میان سوفیا بین نفرت از این نگاه شوهر و عشق به جایگاه اجتماعی و محبوبیت وی در بین مردم گرفتار شده بود که همین امر سالها زندگی او را به پیش برد ولی خودش در یادداشت ها و خاطراتش قید می کند که بهای زیادی بابت این زندگی معتادگونه پرداخته است که بیشتر تقصیرها را به گردن چرکوف می اندازد و تاثیر شیطانی وی را موجب خراب شدن این زندگی می داند.

او مطمئن بود که انتشار وصیتنامه تولستوی شایعات بسیاری در روزنامه ها به راه خواهد انداخت ولی او در یادداشت هایش عامل اصلی این شایعات را شاگرد شوهرش خطاب می‌کند که موجب بدنامی وی و شوهرش شده است.

نیویورک تایمز/ 18 جولای




تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 آذر 1389 | نظرات ()
  تحلیل آمار سایت و وبلاگ