تبلیغات
پایگاه فرهنگی ادبی انجمن نویسندگان ماكو
 
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

کندورسه


     ماركیز دو كندورسه Marquis de Condorcet فیلسوف و ریاضیدان عصر روشنگری فرانسه 17 سپتامبر سال 1794 فوت شد. وی تنها اندیشمند دوران روشنگری بود كه در جریان انقلاب فرانسه زنده بود. او از معاشران ولتر، تورگو و دیدرو بود كه بیش از 50 كتاب و رساله از خود برجای گذارده است. کندورسه نخستین اندیشمندی بود كه موضوع سوسیو - اكونومیك را مطرح ساخت. به دلیل اطلاعات ریاضی اش از "فلاسفه رشنالیسم" بشمار می رود یعنی نقطه مقابل فلاسفه انگلیسی كه تجربه را پایه كار به حساب می آورند. وی به دلیل تبحر در ریاضیات، از قواعد حساب فاضله "در مبحث احتمالات" در پیش بینی پدیده های اجتماعی و اقتصادی استفاده کرده است.
    کندورسه با روسو اختلاف نظر داشت زیرا به دلیل (Reason)، نه اراده (Will) معتقد بود و می گفت كه اكثریت اگر دلیل نداشته باشد شكست می خورد.
    كندورسه عقیده داشت كه انسان رو به كمال است و اگر در جوامعی، انسان به سوی كمال پیشرفت نداشته باشد عیب از جامعه است كه رشد اجتماعی را مانع می شود، نه از فرد.
    كندورسه در انقلاب فرانسه نقش كلیدی داشت و از هوادران ژیرندن ها (گروه میانه رو و معتدل) بود . وی به انقلاب فرانسه به این جهت امید بسته بود كه باعث تجدید ساختار جامعه می شد، ولی با پاره ای از كارهای توام با خشونت انقلابیون از جمله اعدام مخالف بود. او حتی رای به اعدام لوئی 16 نداد. مخالفت کندورسه با خشونت های انقلابیون سبب شد كه مورد سوء ظن واقع شود و اجبارا فرار كند. کندورسه در مخفی گاه چند كتاب و رساله نوشت از جمله رساله ای تحت عنوان پیشرفت روانی انسان.
     وی سرانجام در سال1794 دستگیر شد و در بازداشتگاه درگذشت. پاره ای نوشته اند كه خودكشی كرد و به گمان عده ای هم، افراطیون انقلاب او را در زندان كشتند. به هرحال، مرگ او یكی از عوامل پایان یافتن انقلاب فرانسه بشمار آورده شده است.
 


    «كارل پاپر Karl Raimund Popper » فیلسوف و نویسنده اتریشی تبار انگلستان كه بر ضد فرضیه های ریلیتیویسمRelativism، كانونشنالیسمConventionalisn و سکپتیسیزم Scepticism بود 17 سپتامبر 1994 در 92 سالگی درگذشت. وی که 28 جولای 1902 به دنیا آمده بود در زمینه های علمی، اجتماعی و سیاسی نظر فلسفی داده است. پاپر كه از فلاسفه بزرگ قرن 20 بشمار می آید از مدافعان «جامعه باز و بر ضد هرگونه حكومت مطلقه بود. او همچنین خواهان استفاده از نظر روشنفكران برای قانون نویسی و اداره امور جوامع بشری بود.
     پاپر در رساله ای نوشته است: به همان گونه كه می شود با قوانین ریاضی و علوم دیگر؛ مثلا زمان ماه و یا خورشید گرفتگی را به دست آورد، با بررسی رویدادها در طول تاریخ هم می شود قانون و قاعده های تاریخ را به دست آورد و با كمك آنها از جنگ و شورش و ... جلوگیری كرد. وی با بیان این عقیده، وی این فرضیه را كه «پیش بینی رویدادهای آینده» كار مورخ نیست رد كرده است. وی در همین رساله نوشته است تا فردی گذشته را به خوبی نداند (تاریخ نخوانده باشد) نمی تواند یك مدیر و زمامدار موفق باشد (ایرادی را كه تفسیرنگاران به جورج بوش وارد می سازند). پاپر نوشته است: پیش از تهیه یك طرح تازه و تدوین یك قانون و ضابطه باید سوابق كار و تجربه گذشتگان در آن باره دقیقا مطالعه شود تا اشتباهات تكرار نشود و جبران یك اشتباه از این دست (وضع قانون و تهیه طرح) اگر محال نباشد، بسیار دشوار است، همانند كسی كه بخواهد اواخر عمر اشتباهات ایام جوانی اش را جبران كند.

 

منبع:اینجا




:: مرتبط با: زندگی نامه ,
:: برچسب‌ها: کارل پوپر , کندورسه , فیلسوف , درگذشت ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 شهریور 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده
تاریخ انتشار : شنبه 2 شهریور 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

به کجایش برد ؟

 

امروز صبح اولین پیامکی که دریافت کردم از دوست خوبم "هیمن نادر" از پیرانشهر بود ... پیامکی کوتاه اما سنگین ...

هیمن با اینکه میدانست چقدر شیر کو و شهرهایش را دوست دارم بی تعارف نوشت :

"شیر کو بی کس دیشت درگذشت "

 

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، شیرکو بی‌کس از شاعران برجسته کردستان عراق که در سال 1319 در شهر سلیمانیه به دنیا آمد. در سال 1968 نخستین مجموعه شعر خود را به نام مهتاب شعر به چاپ رسانید.

او جزو شاعران نسل دوم کردستان عراق و از هم نسلان عبدالله په‌شیو، لطیف هلمت و رفیق صابر است.

شیرکو بی‌کس پر کار و خستگی ناپذیر که بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنکه در نقد، داستان و ترجمه توانای‌هایی در خور و شایسته بود، اما کار شعر، سرنوشت محوری قلم او را رقم می‌زد.

ماموستا شیرکو بی‌کس سال‌ها از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین اشاره کرد.

سختکوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر کوردی به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سیدعلی صالحی سال‌ها پیش شیرکو بی‌کس را امپراتور شعر دنیا نامیده است.

آثار شیرکو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی نخستین مجموعه‌ شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون آئینه‌های کوچک، بامداد، من عطشم را با آتش فرو می‌نشانم، کاوه‌ آهنگر، سپیده دم، پیرمرد و دریا، دو سرود کوهی، رودخانه‌ها، عقاب، کجاوه گریه‌ها، صلیب و مار و روزشمار شاعر و مجموعه مقالات، ترجمه‌ها و غیره است.

شیرکو بی‌کس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار کارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسکی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت کرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.

اشعار شیرکو تاکنون به زبان‌های آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و غیره ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در کتاب‌های درسی چند کشور برای تدریس گنجانده شده است.

 

....شعری از شیرکو .....

در زیر زمین خفه کننده این روح پاره پاره ام

ساعات غربتم واگنهای به هم پیوسته اند

می روند و می آیند،می آیند و می روند

هر روز در ایستگاه انتظار در ایستگاه بدرود

درهایشان از پی هم باز و بسته می شوند

یک غمم پیاده می شود

صد غمم سوار

چه تونل بی انتهایی است غربت !

به کجایم می برد؟

دیگر چراغ چشمانم به سو سو افتاده است

با این حال او می بردم.... می بردم....می بردم




:: مرتبط با: زندگی نامه , خبر , شعر , معرفی نویسنده , روز نوشت ,
:: برچسب‌ها: شیرکو بی کس ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 14 مرداد 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

مثله کردن زمان برای کشف و شهود در لحظه!

ویلیام فاکنر و «خشم و هیاهو»یش به روایت ژان پل سارتر

توجه و عنایت نویسندگان و منتقدان ادبی اروپایی و به ویژه فرانسویان به ادبیات امریکا، به شکلی برجسته خاطره توجه منتقدان سینمایی و خاصه اصحاب کایه‎دوسینما را به فیلمسازان امریکایی زنده می‎کند، فیلمسازانی نظیر آلفرد هیچکاک و یا ساموئل فولر که تا پیش از آن چندان در ولایت خودشان جدی گرفته نمی‎شدند و برخی از آنها -مثلا هیچکاک- اگر اعتباری داشتند به عنوان صنعتگر بود تا هنرمند. به هرحال به نظر می‎رسد فرانسویان شم بسیار خوبی در شناسایی و نشان دادن عیار ادبیات و هنر امریکا را داشتند. تحلیل زیر درباره «خشم و هیاهو»، نوشته ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف به نام فرانسوی‎ست، که با اگزیستانسیالیسم خود دهه ها روشنفکران را سر کار گذاشته بود! هرچند امروز دیگر نظریه‎ی تعهد در ادبیات او رنگ و روی سابق را ندارد، اما این مسئله به هیچ وجه از شان و بزرگی او نمی‎کاهد که اگر چه مقام فلسفی‎اش بر دیگر وجوهی که داشت می‎چربید، اما با آثار ادبی خود نشان داد در عین حال نویسنده‎ای بزرگ نیز هست. مقاله زیر را بخوانید تا به لیست ویژگی‎های او بیفزایید که منتقد ادبی چیره دستی هم بود. این توضیح را هم اضافه کنیم مطلب زیر ترجمه ابوالحسن نجفی‎ است که حق بسیاری بر ادبیات ایران به خصوص با شناسایی ادبیات فرانسه به کتابخوانان ایرانی داشته است.


ادامه مطلب

:: مرتبط با: نقد ادبی ,
:: برچسب‌ها: خشم و هیاهو , ویلیلم فاکنر , ژان پل سارتر , نقد ادبی , مرور کتاب ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 6 خرداد 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

یاشار کمال
 (Kemal – Yashar) یاشار كمال که نام حقیقی‌اش كمال صادق گوكچلی استدر است درسال 1923 در شهر (همیته) ترکیه به دنیا آمد. نام وی  در میان خوانندگان ایرانینامی آشناست. بیشتر رمان­های یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده ومقبولیت خاص و عام یافته است. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین وجغرافیایی محدود و مشخصی برآمده­اند، اما ساختار و محتوایی جهانی دارند.

وی در مراسم دریافت جایزه صلح ناشران و کتاب­فروشان آلماندر اکتبر 1997 خود را این گونه معرفی می­کند: «من مردی اهل هنر، شعر و عاشقی هستم. از زمانی که خودم را با این هنر مشغولکرده­ام، تمام تلاشم را به کار گرفته­ام که آن را به بهترین وجه ممکن انجامدهم. گفتم مردی اهل هنر و شعر وعاشقی هستم نه ادبیات. زیرا قبل از این کهنوشتن را شروع کنم، نقال و عاشق بودم.»
17-18 ساله بود که شروع کرد توروس را ده به ده گشتن و همراه آنداستان­های حماسی را نقل کردن، که آن­ها را به عنوان هنرآموز، از استادان ترانه­سرای منطقه­ی چو­گوروا یاد گرفته بود. در کنار این کار نیز، بهگردآوری مرثیه­ها و همچنین اشعار شاعران نام­آور مردمی می­پرداخت. حضور وی به عنوان عاشق، کار جمع­آوری فرهنگ عامیانه را خیلی ساده­تر می­کرد.
در مرثیه­خوانی توسط زنان، اشعاریش راجع به مدح و ستایش و سوگواری و مصیبت،برای بزرگداشت مردگان یا به مناسبت حادثه­ای غم­انگیز ، خوانده می­شد. اغلب زنان این مرثیه­ها که دهان به دهان نقل شدهو به آنها رسیده بود را، مانند مرثیه­سرایان حرفه­ای می­خواندند. به دست آوردن این مرثیه­ها از زنانی که آنها را می­خواندند برای هر کسینمی­توانست به سادگی صورت بگیرد ولی آنها با کمال راحتی نزد او می­آمدندو مرثیه­هایی که خواندن آنها برایشان سلیس و روان بود، برایش دیکته می­کردند.
در سن 20 سالگی با نوشتن اولین مجموعه­ی داستان­هایش به ادبیات نوشتاریروی آورد. مرثیه­هایی که شخصاً جمع آوری کرده بود در سال 1943 در یککتاب کوچک منتشر شد و چند سال بعد یعنی سال 1952 اولین داستان و سال 1953اولین رمانی که نوشتن آن را در سال 1947 آغاز کرده بود، منتشر شدند.
اولین داستانش را به نام داستان کثیف در سال 1947 نوشت.
وی برنده سه جایزه رپرتاژ ، رمان و نمایشنامه گردیده است؛ همچنین نامزد جایزه نوبل ادبیات در سال 1973 نیز بوده است.
از آثار وی می توانلانه های پریان - پیت حلبی - زمین آهن است و آسمان مس - علف همیشه جوان -افسانه کوتاه آقری - قهر دریا - یاغی - تنهایی- اگر ما را بکشند - درختانار روی تپه - ستون خیمه و شاهکار چهارگانه وی "اینجه ممد" (که تا کنون به بیش از 20 زبان منتشر شده و بارها به فیلمدر آمده است) نام برد. کتاب­های مذکور در فاصله زمانی سال‌های 1955 تا 1987 نوشته شده است.
یاشار کمال در اکتبر 1997 موفق به دریافت جایزه صلح ناشران و کتاب­فروشان آلمان شد.



:: برچسب‌ها: yasar kemal , یاشار کمال , ادبیات ترکیه , اینجه ممد ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 25 فروردین 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده
تاریخ انتشار : یکشنبه 18 فروردین 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

قیرمیزی لیموزین


آنار رضا

 او، قفیلجن دایاندی. اطرافا بویلاندی. بورالار اونا هم تانیش گلیردی، هم ده بو دار کوچه‌نی سانکی ایلک دفعه  گؤروردو. بیر یا ایکی مرتبه‌لی ائولر، سلیقه‌سیز حَیَطلرین قاریشیق قوخولاری، سال دیوارا دیره‌نن کور دالان. او، یا سانکی چوخ اوزاقلاردا قالمیش خیال کیمی، ایلغیم کیمی، سوزولوب نازیلمیش خاطیره‌لر کیمی، بولانیق یوخو کیمی غیرمعین بیر عالمی آندیریردی. اوشاقلیغی‌نین آنیملاری‌یدیمی بو؟ یوخ، اوشاقلیغی بو محله‌ده کئچمه‌میشدی. بلکه هاچانسا، چوخ ایللر قاباق بورالارا کیمسه قوناق گلیبمیش، بلکه بو ائولرین بیرینده قوهوملاری، یا دوستلاری، تانیشلاری یاشاییرمیش. یادینا سالا بیلمیردی. ایشله‌دییی اداره‌نین یولو بو کوچه‌لردن کئچمیردی. شهری سرگردان دولاشیب دخلی اولمایان محله‌لرده آزماق شاکری‌ده یوخدو. بس ندن بوتون یان-یؤره اونا بو قدر محرم گلیردی، سانکی هاچانسا بو هندوری قاریش-قاریش، آددیم-آددیم هادیرلامیشدی. بیرده ایچینده‌کی  بو تشویش، غریبه  نیگارانچیلیق، ناراحاتلیق حسی – مشوم بیر دویغو – هارداندی؟ سانکی ندنسه ائیمه نیردی. ندن؟ ایچینده ائله بیر حس واردی کی، سانکی عؤمرو بویو یاشادیغی شهرین تانیش گلمه‌ین بیر محله‌سینه دئییل، اؤزگه، یاد بیر شهرین اونا تانیش گؤرونن کوچه‌لرینه دوشموشدو.

ساعاتینا باخدی. گئجه یاریسینا، پاترول ساعاتینا آز قالیردی. عؤمرو بویو یاشادیغی بو شهرین هر یؤنونه، هر استقامتینه، محله‌لری آراسینداکی مسافه‌لره بلد‌ایدی. بو دار کوچه‌لرین لابیرینتلریندن چیخیب گئنیش پروسپئکتلرله اؤزونو ائوینه چاتدیرمالییدی. اون ایکی اولانا قدر. یوخسا گزه‌ینلره – پاترولا راست گلیب سحره ده‌ک ساخلانیلا بیلردی.

بلکه آی ایشیغی‌ایدی اونو ائیمندیرن. مختلف بیچیملی، یاری اوچوق خرابه‌لری آندیران بو کؤهنه بینالارین، دویون دوشموش کلف کیمی بیر-بیرینه دولاشمیش ائنسیز کوچه‌لرین آدامسیزلیغیندا، ”قو“ دئییب قولاق توتولان سسسیزلییینده آی ایشیغی اطرافی گوموشو- بوز بیر رنگه – کول رنگینه بویامیشدی و اونا ائله گلیردی کی، بو اؤلو رنگی هانسیسا باشقا بیر دونیادان سیزیب-سوزولور. او، آی ضیاسی‌نین کمندینه باغلانیب گئجه‌لر گؤزو آچیق گزن لوناتیک دئییلدی. یوخودادا دئییلدی. آییقدی. واختی، ساعاتی دقیق معینلشدیره، حرکتلرینه نظارت ائده بیلیردی. بیردن یوخودا چکیسیزلیک عالمیندیمیش کیمی آیاقلاری‌نین یونگولجه بیر تکانییلا یئردن آرالانیب اوزون بیر مسافه‌نی توللانتی‌یلا قطع ائتدییینی‌ده خاطیرلادی، یئنه ده یوخودا قیچلاری‌نین قیج اولوب بیرجه آددیم آتا بیلمه‌دییینی‌ده. آما ایندی نه آیاقلاری قیج اولموشدو – همیشه کی تک آددیملاییردی، نه ده چکیسیزلییین یونگوللوگونو دویوردو. یوخو دئییلدی بو.

بس اوندا گئجه نین بو واختی شهرین بو محله‌سینده نه ایشی واردی؟ نییه گلمیشدی بورا، نئجه دوشموشدو بو یئره، هاچاندان بری بوردایدی؟ نه قدر چالیشیردیسا دا بو سواللارین بیرجه‌جییینه‌ده قطعی جاواب تاپا بیلمیردی. ایچن‌ده دئییلدی کی، بو معمانی سرخوشلوغونون آیاغینا یازسین. تشویش حسی‌نین، آز قالا واهمه‌یه، قورخویا کئچه بیله‌جک نیگارانچیلیغینین‌دا سببی بو ایدی. هم ده اوره‌یینه داممیشدی، ایندیجه، لاپ بو یاخیندا نیین‌سه مشوم بیر شئیین – نه‌یین؟ – باش وئره جیینی فهمله دویموشدو. بو اؤن دویوم‌ایدی. او.یو ائیمندیرن.

کور دالانا آرخا چئویریب تیندن سولا بورولدو، بیر نئچه آددیم آتاندان سونرا قارشیدا باشقا بیر سال دیوارلا اوز-اوزه گلدی. یئنی بیر چیخمازا دوشموشدو، آما یئنه ده سول طرفده دار بیر قاپی واردی، بو قاپیدان کئچیب حَیَطه یوخ، باشقا بیر کوچه‌یه چیخدی و همین آنداجا اوره‌یینه داممیش قورخو دورولوب آیدینلاشماغا باشلادی؛ سسدن هورکموشدو.

بایاق بلکه چوخ اوزاق بیر هنیر کیمی دویولان سس ایندی آرتیق اوغولتو کیمی ائشیدیلیردی. موتور اوغولتوسویدو. ایشه سالینیب قیزدیریلان موتورون اوغولتوسو. آز سونرا موتور قیزاجاق و ماشین حرکت ائده‌جکدی. گئجه‌نین بو واختی، دار کوچه‌لردن هر هانسی بیر ماشینین کئچمه‌سی امکانسیز اولان بو یئرده هله گؤرمه‌دییی آوتوموبیل ندن او.یو بئله خوفلاندیریردی؟ اؤزوده بیلمیردی، آما نه‌یین باهاسینا اولور-اولسون بو مشوم ماشیندان قاچیب قورتولماق، اوزاقلاشماق، خلاص اولماق ایسته‌ییردی.

او، آددیملارینی یئیینلتدی و آددیملاری‌نین یئیینلتمه‌سییله ماشین سسینین سرعتله یاخینلاشدیغینی‌دا حس ائتدی. آز قالا پانیکایا قاپیلیردی، آددیملارینی تلسدیره-تلسدیره قاچماغا باشلادی و قاچا-قاچا دوشونوردو کی، ماشین بو دار، دولاشیق کوچه‌لری بئله سرعتله نئجه کئچه بیلیر؟

اوغولتو لاپ یاخیندان گلیردی. او، اؤزونو مجبور ائله دی کی، قانریلیب گئرییه باخسین. بیر آن دایاندی، دؤندو، باخدی. دار کوچه نی بئله دن-بئله، سکیدن-سکییه توتموش ایری، قیرمیزی بیر لیموزین دوز او.یون اوستونه گلیردی، یگیرمی بئش-اوتوز مترلیگینده ایدی. آنی، سؤوق-طبیعی خیلاص اولماق ایستگییله. او. اؤزونو یانینداکی قاپیدان ایچری سالدی، قارانلیق دهلیزین دیوارینا سیخیلیب گیزلندی. ائله بیل درحال ماشینیندا سرعتی آزالدی، اوغولتوسو سانکی یاواشیدی؛ حتّی اونون دایاندیغینی دوشونمک اولاردی. آما قیرمیزی لیموزین دایانمامیشدی، انتهاسی اولکیندن فرقلی اولاراق خیلی آراملا حرکت ائدیردی. او.یون گیزلندییی قاپییا یاخینلاشیردی...


ادامه مطلب

:: مرتبط با: داستان خارجی ,
:: برچسب‌ها: داستان ترکی , آنار رضا , لیموزین قرمز , آذری اویکولر ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 18 فروردین 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

فرارسیدن بهاری دیگر و آغاز سال جدید شمسی را خدمت تمام دوستان عزیز ، نویسندگان و شاعران و ادب دوستان هم وطن تبریک عرض می نمایم و آرزومند روزهایی زیباتر از سال قبل برای همه ایرانیان در سراسر جهان هستم ...

امید که امسالمان بهتر از پارسال باشد ...




تاریخ انتشار : شنبه 3 فروردین 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده
کنوت ‌هامسون در واژای نروژ به دنیا آمد، سال 1859 پدرش یک مرد روستایی بود که زندگی فقیرانه اش را با بدبختی اداره می‌کرد. پیتر و تورا – پدر و مادر کنوت – فکر می‌کردند کنوت مثل برادرانش، کشاورز یا گاریچی شده و کمک خرجی برای خانواده می‌شود. در خوش باوری محض هم به فکرشان خطور نمی‌کرد پسرکشان روستا را رها کند، سر از آمریکا دربیاورد و سال‌ها بعد به خاطر نوشتن داستانی درباره زندگی کشاورزان جایزه نوبل بگیرد. کنوت مثل خیلی از جوان‌های شهرستانی رؤیایش رفتن به پایتخت و تحصیل و معاشرت با آدم‌های حسابی طبقه بالای اجتماع بود. برای همین با این که مجبور بود کارهایی مثل رفتگری و پادویی بکند، خرده سوادی هم برای خودش دست و پا کرده بود. 18 – 17 سالش بود که در روستایشان شاگرد یک کارگاه طناب بافی شد و از آن موقع کم کم نوشتن را شروع کرد. قطعه‌های کوتاه و پرحرارت ادبی می‌نوشت و البته هیچ کس نبود که علاقه ای به شنیدن و خواندن آنها داشته باشد. فکر کرد راه حلش این است که به پایتخت برود تا قدرش را بهتر بدانند. بنابراین مدتی بعد به پایتخت نروژ رفت اما هیچ کاری از پیش نبرد. چون تحصیلات ابتدایی خوبی نداشت و هر کاری را که شروع می‌کرد، نیمه تمام رهایش می‌کرد. تلاش‌هایش برای نوشتن داستان نظر کسی را جلب نمی‌کرد و مقاله‌هایش بین کارهای خواندنی آدم‌های معروف گم بود.


ادامه مطلب

:: مرتبط با: معرفی نویسنده ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 6 اسفند 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

زندگینامه فریدریش شیلر 


 

فریدریش شیلر ۱۰ نوامبر ۱۷۵۹ در مارباخ متولد شد و ۹ ماه مه ۱۸۰۵ در وایمار از دنیا رفت. وى همراه گوته سبک «کلاسیک وایمارى» را پایه گذارى کرد. از آنجا که شیلر معیارهاى تازه اى براى درام نویسى وارد زبان آلمانى کرد، امروزه یکى از چهره هاى مهم تاریخ ادبیات آلمان محسوب مى شود...


به دستور دوک کارل آگوست فریدریش شیلر مجبور بود از سال ۱۷۷۳ به مدرسه نظامى برود که در آنجا کارآموزى جوانان را با جدیت و سختگیرى هرچه تمام تر برعهده داشتند. اما ابتدا در همان سال وارد دانشکده حقوق شد و در سال ۱۷۷۵ تحصیل در رشته پزشکى را آغاز کرد. در این دوران و تحت تاثیر کلوپ اشتوک و لسینگ اولین کارهاى شعرگونه و درام اش را خلق کرد. شیلر در سال ۱۷۷۷ تحت تاثیر افکار روشنگرانه و طرد استبداد، درام سارقین خود را نوشت. شیلر در سال ۱۷۸۰ رساله دکترى خود را نوشت، با نام کوششى در مورد ارتباط خوى حیوانى انسان با روح اش که تاثیر متقابل جسم و روح را بررسى مى کرد. از همان سال و ضمن فعالیت در سمت پزشک گردان در اشتوتگارت زندگى بى بند و بارى را مى گذراند. هنگامى که دوک نوشتن هر گونه مطلبى را براى او ممنوع اعلام کرد، ابتدا به مانهایم سپس به فرانکفورتِ ماین و از آنجا به اوگرزهایم گریخت. بالاخره ...


ادامه مطلب

:: مرتبط با: زندگی نامه , روز نوشت ,
:: برچسب‌ها: شیلر ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 18 آبان 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده


«مارگارت میچل Margaret Mitchell» نویسنده داستان «برباد رفته» در باره جنگ

داخلی آمریكا كه یكی از بهترین آثار ادبی قرن 20 است هشتم نوامبر 1900 در

 شهر اتلانتا به دنیا آمد. وی در طول عمر نسبتا کوتاه خود همین یک داستان را

نوشت که به صورت فیلم سینمایی هم درآمده است. داستان برباد رفته پرفروشترین

 داستان تاریخ بشر است كه هنوز هر سال بیش از 250 هزار نسخه بفروش می رسد.

این كتاب به 35 زبان ترجمه شده است. مارگارت كه پیش از شروع به نوشتن این كتاب،

خبرنگار شهری تنها روزنامه شهر انتلانتا بود ضمن پوشش اخبار شهر و تماس با مردم

 كه هنوز در میان آنان شاهدان جنگ خونین داخلی آمریكا دیده می شدند و سوزاندن

شهر اتلانتا توسط نیروهای ژنرال شرمن (افسر شمالی) را دیده بودند از واقعیت های

 این برادر كشی كه برایش گفته بودند آگاه شد و تصمیم به نوشتن كتابی گرفت كه

 با خواندن آن برای همیشه هرنوع جنگ داخلی و برادر كشی پایان یابد و موفق به

 این كار شد.
    نخستین چاپ كتاب او سی ام ژوئن 1936 انتشار یافت و خود وی 16 اوت

1949 فوت شد. مارگارت برای نوشتن كتاب «برباد رفته» ده سال تمام كار كرده بود.




:: مرتبط با: زندگی نامه , روز نوشت ,
:: برچسب‌ها: مارگارت میچل , بر باد رفته ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 18 آبان 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده

۲۷ اوت سال۱۸۷۱ ـ تاکید بر داستان نگاری بدون خودسانسوری و ملاحظات

«تئودور دری سر» روزنامه نگار و سردبیر معروف آمریکایی که از نیمه عمر به بعد داستان نگاری پیشه ساخت

 و دهها داستان خوب نوشت ۲۷ اوت سال۱۸۷۱ به دنیا آمد. نخستین داستان او تحت عنوان «خواهر کوری»

در آمریکا جنجال بزرگی بپا کرد به گونه ای که ناشر مجبور شد نسخه های توزیع شده را جمع آوری کند. علت این بود

که تئودور حقایق را به همان گونه که روی داده بودند بدون هرگونه ملاحظه (خودسانسوری) به رشته تحریر کشیده بود.
وی سپس جامعه آمریکا را قانع کرد که او راه را درست رفته بود و مولفان دیگر با رعایت ملاحظات و خودسانسوری،

وقایع را به رنگی دیگر در می آورند و عرضه می دارند که با این عمل، گاهی حقایق و واقعیت ها تحریف می شوند و

 در نتیجه، شرح مجازی به مخاطبان داده می شود و آن طور که باید، روشن و متنّبه نمی شوند. تالیف کتاب ـ داستانی

و غیر داستانی ـ کاری جز روزنامه نگاری است که برخی از روزنامه نگاران با توجه به وضعیت روز، و با هدف خودداری

از وخیم سازی وضعیت ملاحظه کاری می کنند.
تئودور سپس با همان سبک و روش (بدون و ملاحظه و خودسانسوری) دهها داستان از جمله تراژدی آمریکا،

سپیده دم، زنجیرها، رنگ شهر بزرگتر، نزولخور و ... را نوشت و حقایق جامعه را تماما و کاملا (به گونه ای عریان)

 برملاء ساخت.

 




:: مرتبط با: زندگی نامه ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 6 شهریور 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی جلیل زاده
مرد بزرگ دیر وعده می دهدو زود انجام می دهد.


بهترین انسان کسی است که در حق همه نیکی کند . 

 
آنچه را می‌شنوم، فراموش می‌کنم. آنچه را می‌بینم، به خاطر می‌سپارم. آنچه را انجام می‌دهم، درک می‌کنم.


اگر غذایی نامطبوع بخوری، آبی ناگوار بنوشی و بر خم بازوانت بالین بسازی، هنوز می توانی سرور و شادمانی را بیابی .


این خوبی که در ماست ؛ کار خداست. 

 
اگر به راه خطا رفتی از بازگشتنش مترس .

 
مرد بزرگ برخود سخت می گیرد و مردکوچک به دیگران. 



 


 
اگر مردم مرا نشناسند غصه نخواهم خورد ولی من اگر مردم را نشناسم افسرده خواهم شد. کنفوسیوس

 
مرد بزرگ دیر وعده می دهدو زود انجام می دهد. کنفوسیوس


برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتدبنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ . کنفسیوس


:: مرتبط با: روز نوشت ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 6 شهریور 1391 | نظرات ()
 

 


  تحلیل آمار سایت و وبلاگ